حضرت زهرا (س) - استاد محمد علی صالحه شوشتری ( مهدی آبادی )
آه و واویـلا، شـد مـاتـم زهـرا گوئیا محشر ، زین غصّه شد برپا
**********
داغ هجران تو ای فاطمه جان میکُشدَم بعدِ تو ، دردِ تنهایی به دوران میکُشدَم
در دلم نیست توانی که کِشم بـارِ فراق دیده بر من مبند ای گل که هجران میکُشدَم
دیده بر من مبند ای مـاهِ شبِ تـارِ علی کز جدائـیِ تو این دردِ گـران میکُشدَم
یاسِ خوشبوی نبی ای گل اصحاب کَسا خیز از جا کـه فریـادِ یتیمان میکُشدَم
خیز از جا و بر این دخترِ خود کن نظری شیونِ زینـبِ محـزون و نالان میکُشدَم
رویِ بالینِ تـو با صد نـوا و ماتـم و غـم دیدنِ چشمِ حسین اشک فشان میکُشدَم
خیز از جا دمی تـا با تو به گویم سخنی بی گمان دردِ غریبی به جهان میکُشدَم
بسته ای بار سفـر بی منِ غمدیـده چرا دوریِ روی تـو ای شمع سوزان میکُشدَم
آفتـابِ سـرایِ حیـدرِ تنهــا ، زهــرا اینچنین رفتنت ای مِهر زمان میکُشدَم
میروی از َبـرم ای همدم و همرازِ علی امشب ای فاطمه ، شام غریبان میکُشدَم
میروی از بَـرم ای گوهـرِ پاکیّ و شرف بعـدِ تو ماتم تنهـایی عیـان میکُشدَم
ای گُـل یاسِ من ای مونس شامِ سیَهَـم داغِ جانسوز تو ای تاب و توان میکُشدَم
ای چـراغ مدینــه آه ز خاموشـیِ تـو آن غروبِ رُخَـت ای ماه بِدان میکُشدَم
جسم پاک تو را آخر چگونه غسل دهم زخمِ پهلویِ تو ای راحت جان میکُشدَم
ای مدینـه چه شد آن کوثر پیغمبـر تو آری آری غـمِ آن دُرِّ جِنــان میکُشدَم
کو قـرارِ دلِ من ، کو فروغِ محفـلِ من لحظه ای دوری از آن روح و روان میکُشدَم
از کنـارم مـرو ای مونـسِ تنهایـیِ من این وداعت خدا داند به جهان میکُشدم
صبـر کـن تـا ببینـی واقعـۀ کربـلا را یادِ آن العطـشِ تشنـه لبـان میکُشدَم
صبـر کـن تـا ببینی زینب غمدیدۀ تو چون شود قامتش از غم چو کمان میکُشدم
صبـر کـن تـا ببینی قاسم فرخنده لقا نـالـۀ او ز زیـر سُـمِّ اسبـان میکُشدَم
صبـر کـن تـا ببینی جسمِ علیِّ اکبـر پرپر از کین شود چون برگِ خزان میکُشدَم
روی دستانِ حسینت گُـلِ نشکفتـۀ او بر گلویش دَمِ آن تیرِ خَسـان میکُشدَم
نیستی فاطمه جان تا ببینی بر لبِ آب نوعِ جـاندادنِ عبّـاسِ جوان میکُشدَم
کاش بودی که بینی پیکر دُردانۀ خویش دیدن رأسِ حسین روی سنان میکُشدم
صالحه در غم جانسوز تو ای فاطمه جان سوز شعرش کِشد اشکم به دامان میکُشدَم
مختصري از زندگينامه هنری شاعر اهل بیت (ع) و محلي سراي شوشتر محمدعلي مهدی آبادی (صالحه)